|
| |||
|
نوشته شده توسط آ&م در جمعه 22 اردیبهشت1391 ساعت 11:53 AM موضوع | لینک ثابت
ما اشتباهات گذشته را بارها و بارها در ذهن مان مرور می کنیم و به حس خجالت و پشیمانی اجازه می دهیم که بر اعمال ما در زمان حال تاثیر بگذارند. به نگرانی و ناامیدی در مورد آینده می چسبیم گویی که این کار به ما قدرت می دهد.
ما استرس را در ذهن و جسم مان نگه می داریم و این کار باعث ایجاد مشکلات جدی برای سلامتی مان می شود و این تنش ها را به عنوان یک چیز عادی می پذیریم.
اگرچه که ممکن است این نصیحت ساده به نظر برسد اما در آن نکات زیادی نهفته است:
"اگر کمی از نگرانی های خود کم کنید به کمی آرامش دست پیدا می کنید و اگر عمده نگرانی های خود را رها کنید به آرامشی عمیق می رسید."
در ادامه راهکارهایی برای شروع ارائه شده است:
1. یک مهارت جدید یاد بگیرید ؛ به جای اینکه به کارهایی بچسبید که هیچ وقت در آنها پیشرفت نمی کنید.
2. دیدگاه خود را تغییردهید و به مشکلات به دید یک موهبت پنهان بنگرید.
3. گریه کنید. طبق گفته دکتر "ویلیام فری " متخصص شیمی حیاتی، با گریه کردن احساست منفی را از خود دور کنید و مواد شیمیایی مضری را که در نتیجه استرس در بدن تولید می شوند را دور بریزید.
4. نگرانی تان را فورا به یک عمل مثبت تبدیل کنید. برای موقعیت های شغلی جدید چند جا زنگ بزنید یا برای یک کار داوطلبانه به گروه های های اجتماعی بپیوندید.
5. از مدیتیشن (مراقبه) یا یوگا استفاده کنید تا شما را به زمان حال بیاورد، به جای اینکه در گذشته زندگی کنید و نگران آینده باشید.
6. لیستی از دست آوردهایتان تهیه کنید- حتی موارد کوچک- و هر روز چیزی به آن اضافه کنید. برای این که جایی برای رضایت از خودتان باز کنید باید یک مقدار از ناراحتی های خود کم کنید.
7. در ذهن خود یک جعبه به نام "توقعات" در نظر بگیرید. هر زمان که شروع کردید به فکر کردن به اینکه چگونه امور باید پیش بروند و یا باید تا بحال پیش می رفتند، این افکار را داخل جعبه بیندازید.
8. در یک فعالیت ورزشی شرکت کنید. ورزش هورمون های استرس زا را کم می کند و اندروفین و مواد شیمیایی را که باعث تقویت ذهن میشوند، در بدن بالا میبرد.
9. تمام انرژی خود را صرف چیزهایی کنید که واقعا می توانید کنترل کنید، به جای اینکه به چیزهایی بپردازید که نم یتوانید آنها را کنترل کنید.
10. راهی خلاقانه برای بیان احساساتتان پیدا کنید کارهایی مانند وبلاگ نویسی یا نقاشی. این کار را در لیست کارهای ضروری خود قرار دهید و وقتی آن را انجام دادید روی آن خط بزنید. این کار به شما یاد آوری می کند که احساساتتان را بیرون بریزید.
11. خشم را با تمام وجود حس کنید. اگر احساساتتان را خفه کنید ممکن است به بیرون درز کنند و نه تنها شخصی که باعث عصبانیت شما شده است، بلکه اطرافیانتان را نیز تحت تاثیر قرار دهند. قبل از اینکه بتوانید از هر احساسی رها شوید باید با تمام وجود آن را حس کنید.
12. به خودتان فرصتی برای خالی شدن و فریاد زدن بدهید. یک روز قبل از رویارویی با شخصی که شما را ناراحت کرده خود را خالی کنید. این کار باعث می شود که درون شما از کینه و دشمنی خالی شود و برای یک برخورد منطقی زمان بدست آورید.
13. به خاطر داشته باشید که خشم بیش از اینکه به شخصی که شما را ناراحت کرده صدمه بزند به شما آسیب می رساند، پس برای اینکه لطفی در حق خود کرده باشید، پیش خودتان اینگونه مجسم کنید که خشم تان کم کم در حال از بین رفتن است.
14. اگر امکان دارد ناراحتی خود را به شخصی که آزارتان داده بگویید. بیان احساساتتان ممکن است کمک کند که در جا نزنید و حرکت کنید.
در نظر داشته باشید که شما نمی توانید برخورد شخص مقابل را کنترل کنید؛ شما فقط می توانید بر خود تسلط داشته باشید تا احساساتتان را هرچه شفاف تر و مهربانانه تر بیان کنید.
15. مسئولیت پذیر باشید. خیلی وقت ها که عصبانی هستید، روی کار اشتباهی که شخص دیگری انجام داده است تمرکز می کنید که اساسا قدرت شما را از بین میبرد.
وقتی روی آنچه که می توانستید بهتر انجام دهید تمرکز کنید، احساس ناتوانی و ناراحتی کمتری خواهید کرد.
16. خود را جای شخص مقابل قرار دهید. همه ما اشتباه می کنیم شما هم ممکن است به آسانی مانند شوهر، پدر یا دوست تان اشتباه کنید. بخشش، خشم را در خود حل می کند.
17. به راز و نیایش با خدا بپردازید . چرا که بیشترین آرامش ها با عبادت کردن به دست می آید.
18. از توپ های استرس استفاده کنید، و زمان استفاده از آنها، عصبانیت تان را هم به صورت فیزیکی و هم زبانی نشان دهید. اخم کنید و فریاد بزنید. ممکن است احمقانه به نظر برسد اما این کار به شما کمک می کند که دقیقا آنچه درونتان حس می کنید را بیرون بریزید.
19. یک نوار لاستیکی به مچ دستتان ببندید و وقتی که شروع به تفکر در مورد اندیشه های ناراحت کننده کردید با ملایمت با آن ضربه ای به دستتان بزنید.
با این کار ذهن شما یاد می گیرد که آن نوع تفکرات منفی با چیز ناخوشایندی همراه است.
20. به یاد داشته باشید که شما فقط این سه گزینه را دارید:
خود را از موقعیت دور کنید، آن را تغییر دهید، یا آن را قبول کنید.
این کارها باعث شادی می شوند؛ چسبیدن به ناراحتی هرگز شما را خوشحال نمی کند.
21. سعی کنید که از تجربه تان درس بگیرید تا به شما در فراموش کردن و خاتمه دادن به ناراحتی ها کمک کند.
22. طی یک نامه هر چه که دلتان می خواهد بنویسید. حتی اگر قصد ارسال آن را نداشته باشید، روشن شدن احساساتتان به شما به رویارویی با واقعیت موجود کمک خواهد کرد.
23. هم خوبی و هم بدی را به یاد آورید. ممکن است که اینگونه به نظر برسد که در گذشته بهتر بوده است، اما اینچنین نیست. قبول این واقعیت ممکن است حس شکست را در شما کم کند. همانگونه که" لورا الیور" میگوید:
" راحت شدن از دست یک انسان معمولی آسانتر از یک قهرمان است."
24. نگرش خود به عشق را واقعی کنید. مطمئنا اگر قبول کنید که محبوبتان را از دست داده اید احساس ویرانی خواهید کرد. اگر فکر کنید که دوباره می توانید معشوق بهتر و جذاب تر پیدا کنید راحت تر می توانید به زندگی خود ادامه دهید.
25. کسی که قبل از دیدار محبوبتان بودید را به خاطر بیاورید. آن شخص واقعا جذاب بود و الان وقتش رسیده است که دوباره تبدیل به آن شخص شوید.
26. فضایی ایجاد کنید که واقعیت و زمان حال را نشان دهد. عکسش را از جلوی چشم بردارید، ایمیل هایی را که ذخیره کرده اید پاک کنید.
27. به خودتان به خاطر قبول واقعیت جایزه بدهید. به خاطر پاک کردن شماره اش از تلفن تان به سر و وضع خودتان برسید، یا بعد از اینکه تمام وسائلش را درون جعبه ای ریختید با دوستانتان بیرون بروید و خوش بگذرانید.
28. این جمله را در مقابل دید خود نصب کنید: دوست داشتن خویشتن یعنی رها شدن.
29. حقایق را جایگزین افکار احساسی خود کنید. وقتی با خود فکر می کنید که "دیگر عاشق نخواهم شد" با این فکر نجنگید به جای آن به چیز دیگری فکر کنید مثلا "امشب میخواهم یک کار جدید انجام دهم".
30. از تکنیک صداهای خنده دار استفاده کنید. طبق گفته "راس هریس" نویسنده کتاب دریچه ای به شادمانی، اگر صدایی که در سرتان است را با یک صدای کارتونی (مثل آن شخصیت منفی باف در کارتون گالیور) عوض کنید به شما کمک می کند که بتوانید این اندیشه های مشکل ساز را بی اثر کنید.
31. از تکنیک نفس عمیق استفاده کنید. نفس عمیق بکشید و به زمان حال برگردید.
32. در یک کار گروهی همکاری کنید. با مردم بودن در زندگی ممکن است به شما کمک کند که به مشکلاتتان از فاصله دورتری نگاه کنید.
33. به این جمله" ادکارت تاله" توجه کنید:
" نگرانی به نظر ضروری می رسد اما کار مفیدی انجام نمیدهد"
اگر توجه کنید که استرس و نگرانی چه بر سر شما می آورد ممکن است به رها شدنتان کمک کند.
34. به صورت نمادین رهاشوید. تمام نگرانی های خود را بنویسید و کاغذ را در شومینه یا بخاری بیندازید.
35. افکار خود را جایگزین کنید. هوشیار باشید و وقتی شروع به تفکر در مورد چیزهای نگران کننده می کنید فرآیند اندیشه خود را به چیز دلپذیرتر تغییر جهت دهید؛ مانند تفکر در مورد کارهای مورد علاقه تان.
36. به سونا بروید. مطالعات نشان میدهد کسانی که در هفته حداقل دو بار به مدت 10-30 دقیقه به سونا می روند بعد از کار، نسبت به افرادی با کار مشابه که به سونا نمی روند، کمتر دچار استرس می شوند.
37. 10 سال پیش رویتان را مجسم کنید. سپس 20 سال و بعد 30 سال. متوجه خواهید شد که خیلی چیزهایی که الان نگرانش هستید در یک بازه طولانی مدت واقعا اهمیت چندانی ندارند.
38. کارهایتان را جمع و جور کنید. طبق گفته جورجیا وتکین معاونت روانپزشکی، اتمام یک کار کوچک حس اقتدار را در شما افزایش می دهد و سطح استرس شما را پایین می آورد.
39. پایان دهید. دو تا لیست تهیه کنید: در یکی ریشه های نگرانی و استرس در شما و در دیگری راه مقابله با آنها را بنویسید. همزمان که این کار را می کنید، خودتان را تصور کنید که این "ذخیره نگرانی" درونی خود را تخلیه می کنید.
40. بخندید. تحقیقات نشان می دهد که خنده نگرانی را تسکین می دهد، سیستم دفاعی بدن را بهبود می بخشد و تحمل درد را آسانتر می کند.
لیست بلند بالایی بود اما هنوز حرف برای گفتن زیاد است.
نوشته شده توسط آ&م در جمعه 22 اردیبهشت1391 ساعت 11:44 AM موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط آ&م در یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ساعت 11:10 PM موضوع | لینک ثابت
یک به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
دو با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید ، مهارتهای مکالمه ای مثل دیگر مهارتها خیلی مهم میشوند .
سه همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همانقدر که می خواهید نخوابید .
چهار وقتی می گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد .
پنج وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید ..
شش قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
هفت به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
هشت هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید . مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند .
نه عمیقاً و بااحساس عشق بورزید . ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
ده در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
یازده مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
دوازده آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
سیزده وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید ، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می خواهی این را بدانی؟"
چهارده به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیتهای بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند ..
پانزده وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید "عافیت باشد "
شانزده وقتی چیزی را از دست می دهید ، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
هفده این سه نکته را به یاد داشته باشید : احترام به خود ، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن
هجده اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .
نوزده وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید ، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
بیست وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید ، کسی که تلفن کرده آن را درصدای شما می شنود .
بیست و یک زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .
نوشته شده توسط آ&م در دوشنبه 24 بهمن1390 ساعت 11:9 PM موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط آ&م در دوشنبه 24 بهمن1390 ساعت 11:7 PM موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط آ&م در یکشنبه 23 بهمن1390 ساعت 10:10 PM موضوع | لینک ثابت
آه
اگر دود دلم برخیزد
وای اگر بانگ بر آرم ای دوست
گر چه صد بار به گوشت خواندم:
“آنچه البته به جائی نرسد فریاد است”
من که دریای خیالم بی شک
مملو از یک رنگی است
و پر از شیر صدفهای صفاست
بحر آزردگیم را دریاب
کاش می فهمیدی
تو صمیمیت را
ای به دستان تو صد رنگ فریب
و وجودت قفسی بافته از سیم ریا
کاش می دانستی
دوستی چیست
کاش می فهمیدی
دوستی را
آه خاطر داری
که به بی صبری و با صد فریاد
تو به من می گفتی
من وفایم چون کوه
و گل باغ محبت هایم
عطر آگین
ز اقاقی بهتر
و شکر خنده ی لبهایت را
به کویر لب من پاشیدی!
من دلم می سوزد
من دلم می پوسد
من گل خاطره از دشت دلم می روید
که چه زود دوستی را
به فراموشی مطلق دادی
دوستی صلح و صفا یکرنگی است
ور نه هر حیوانی
به فرااصل خودش
و علیرغم هر آن چیزی هست
سر خود را و دم خود را
موقع دیدن هم نوع
تکان خواهد داد
کاش ای دوست
تو می سنجیدی کودک کودن فهمیدن را
کودک فکر تو
اینقدر هوس باز!…چرا؟
کاش میدانستی
که صمیمیت و اخلاص خیابانی نیست…
دوستی دیو بیابانی نیست.
دوستی
دوستی شاید…
کوهی باشد که سر قله ی آن
مرمر برف محبت خفته است
دوستی …شاید
آواز قناری باشد
وقت گل کردن صبح
یا به هنگام غروب
دوستی شاید زنبوریست
که اگر شهد خورد…شهد دهد
دوستی شاید
به هماهنگی دو خط موازی باشد
که سر سوزنی از هم به تنافر نروند
این بگفتم ای دوست
تا بدانی که جدائی شرر جانسوزیست
و جدائی است که می سوزاند
خرمن هستی آدمها را
کاش ای آدم درک میکردی ….
در مسیر نگهت
چلچراغی که در این خط خیابان پیداست
انتهایش یکریز
چیده چیده..
همه تابوت شب است
تو نفهمیدی و هرگز نتوانی فهمید
که صمیمی بودن
همچو دریا خوبست همچو دریا خوبست
نوشته شده توسط آ&م در شنبه 22 بهمن1390 ساعت 11:42 AM موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط آ&م در شنبه 22 بهمن1390 ساعت 11:41 AM موضوع | لینک ثابت
ترا می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد و تیره
نگاه حسرتم حیران برویت
در این فکرم که دستی پیش آید
ومن ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و می دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کوکی خندد به رویم
چو من سر میکنم آواز شادی
لبش با خنده می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یکروز
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم
ز من بگذر که من مرغی اسیرم
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان میکنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را
نوشته شده توسط آ&م در جمعه 21 بهمن1390 ساعت 2:6 PM موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط آ&م در یکشنبه 9 بهمن1390 ساعت 5:28 PM موضوع | لینک ثابت
![[تصویر: e9ut1975hbc1jtebapw.jpg]](http://www.pic.tooptarinha.com/images/e9ut1975hbc1jtebapw.jpg)
![[تصویر: 1mvhf8nr6jc96b4pi.jpg]](http://www.pic.tooptarinha.com/images/1mvhf8nr6jc96b4pi.jpg)
نوشته شده توسط آ&م در یکشنبه 9 بهمن1390 ساعت 5:20 PM موضوع | لینک ثابت
بعد ۲ سال بالا و پایین؛ بالاخره جور شد
دیروز مامانش زنگید؛به هیچکی نگید خیلی خوشحالم
وای قراره ۵شنبه بیان.هردو کلی ذوق کردیم.درباره ی همه چی با هم حرف زدیم.
خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
نوشته شده توسط آ&م در دوشنبه 5 دی1390 ساعت 9:17 PM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
تقدیم به عشقم که شاید هیچوقت بهش نرسم اما با تمام وجودم عاشقشم و همیشه قلبم برای او میتپه ،همیشه قلبم به یادشه همیشه دعاش میکنم و شکرخدا چون بهترین هدیه رو بهم داد.خدایا مراقبش باش....همیشه یه یادتم عشقم
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.
طراح قالب
POWERED BY